به نام او
از فضای انتخاباتی و رویت آدم ها و نگرشهایشان، دریافتم که مطالبات جبهه پایداری اگرچه توانسته در عصر امروز بسیاری از توده ها را به خود جلب کند و از ۳۰ نماینده جدید، ۱۶ نفر از جبهه پایداری و ۹ نفر فقط و فقط از طریق همین جبهه به مجلس راه یابند اما مطالبات جبهه فراتر از همین عصر است. چون هنوز موانعی بر سر راه تحقق صد در صدی خواسته ها باقی مانده است و هنوز هستند عده ای که مطلب را نگرفته اند و بی محابا به افرادی رای می دهند که سنخیت خاصی با اصولگرایی ندارند. دوستان جبهه متحد را نمی گویم، آنان از خودمانند. منظورم علی مطهری است که خودش اذعان به نزدیکی نظریه ای به بعضی از دیدگاه های اصلاح طلبان دارد. البته رتبه نسبتا بالای ایشان در این انتخابات (مرحله اول و دوم) زیاد هم تعجب برانگیز نیست. زیرا سبد رای اصولگرایان به دو جبهه پایداری و متحد شکسته شد؛ همچنین نباید از سبد رای احتمالی اصلاح طلبانی که بعضا از موضع گیری ها و تفکرات علی مطهری خوشحال می شدند گذشت! و نتیجه آن شد که علی مطهری رای آورد. اول استنباط کردم مشکل از مردم است که به او رای دادند، اما بعدا دریافتم همه اشکال از رای دهندگان به علی مطهری نیست؛ از خودمان هم شاید باشد که با علی مطهری را آن طور که باید برخورد نکردیم و امروز به بلایی گرفتار شدیم که چهار سال باید علی مطهری را در مجلس تحمل کنیم. مشکلی نیست، رای، رای مردم است و هرکسی را که مردم دوست بدارند همان باید به مجلس برود. اما باید روزی شود که آن عده از مردم که به او رای دادند، خودشان به این نتیجه برسند که علی مطهری به دردشان نمی خورد.
مردم و جوانان علیرغم تبلیغات حیرت آور جبهه موسوم به متحد، بحمدلله سوراخ دعا را پیدا کرده اند.
استقبال مردم از نشست جبهه پایداری انقلاب اسلامی در روز دوشنبه مورخ ۱۱/۰۲/۱۳۹۱

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
دوستانی که قصد دارند به افراد زیر رای دهند، خواهشا دوباره فکر کنند.
علی مطهری
محمدرضا باهنر
احمد توکلی
شاید از یک نگاه، رای دادن به آقای علیرضا محجوب و خانم سهیلا جلودارزاده شرف دارد به رای دادن به این عزیزان فوق الذکر.
اگر روزی باید روز زن باشد، چه روزی والاتر و افتخار آمیزتر از روز ولادت با سعادت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست؟ زنی که افتخار خاندان وحی و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد. زنی که فضائل او همطراز فضائل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود. زنی که هر کس با هر بینش درباره او گفتاری دارد و از عهده ستایش او برنیامده که احادیثی که از خاندان وحی رسیده، به اندازه فهم مستمعان بوده و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند و دیگران هرچه گفته اند به مقدار فهم خود بوده نه به اندازه مرتبت او. پس اول آنکه از این وادی شگفت در گذریم و به فضائل زن رو آوریم که قلمهای مسموم خطاکار و گفتار گویندگان بی فرهنگ، در این نیم قرن سیاه اسارت بار عصر ننگین پهلوی، زن را به منزله کالایی خواستند درآورند و آنان را که آسیپ پذیر بودند به مراکزی کشیدند که قلم را یارای ذکر آن نیست. هرکس بخواهد شمه ای از آن جنایات مطلع شود، به روزنامه ها و مجله ها و شعرهای اوباش و اراذل زمان رضاخان از روزگاه تباه کشف حجاب الزامی به بعد مراجعه کند و از مجالس و مراکز فساد آن زمان سراغ بگیرد. رویشان سیاه و شکسته باد قلمهای روشنفکرانه آنان. و گمان نشود که آن جنایات به اسم "آزاد زنان" و "آزاد مردان" بدون نقشه جهانخواران و جنایتکاران بین المللی بود. یکی از نقشه های آنان، کشیدن جوانان به مراکز فحشاء بود که موفق شدند و کشور ما را از جوانانی که عضو فعال جامعه اند تهی کردند و مغزهای آنان را از قوه تفکر، خلع سلاح نمودند که هرچه از این کشور آفت زده و غربزده بچاپند و به یغما ببرند، همگان بی تفاوت باشند.
کتاب "سیمای زن"؛ پیام امام خمینی به مناسبت روز زن، ۱۵/۲/۱۳۵۹
به نام او
مراسم سالگرد شهادت شهید مطهری چند روز پیش با حضور علی مطهری، فرزند با افکار عجیب و غریب استاد شهید و با همراهی آقای ضرغامی برگزار شد. مطهری بددهنی که نگاه کاریکاتوری او به حوادث پس از انتخابات ۸۸ زبانزد کسانی است که صحنه سیاسی کشور را رصد می کنند، کسی که از یک جمله آیت الله منتظری در مورد شرایط سخت روزگارش او را به لرزه درآورد. منتظری ای که خون به دل امام کرد و اسباب ناراحتی مضاعف حضرت امام را فراهم نمود. همان شخصی که از اصلی ترین دغدغه های ذهنی او ظاهرا طرح سئوال از رئیس جمهور بود و سرآخر هم آن را به کرسی نشاند. و این علی مطهری همانی است که صراحتا به امام خمینی نسبت دروغ داد، نسبتی که می توانست به راحتی کذب بودن آن را خود بفهمد، با یک رجوع ساده به صحیفه نور امام. مطلب را اینجا منعکس می کنیم و ارجاع هم می دهیم تا خیال بعضی دوستان تخت باشد.
قسمتی از نامه علی مطهری به رئیس جمهور در فروردین ماه ۱۳۹۰:
" ... در سخنان خود آن قدر براي نوروز محاسن و كرامات قائل شده ايد كه به طور طبيعي اين سؤال براي انسان پيدا مي شود كه اگر نوروز چنين مكتبي است، چه نيازي به رسالت پيامبر اسلام و نزول قرآن و آن همه زحمات از روز بعثت تا به امروز براي زنده نگه داشتن اسلام و سپردن آن به نسل هاي بعدي بوده است؟ و فرضاً نيازي بوده، چرا پيغمبر اسلام از اين منبع انرژي معنوي و اكسير حيات به نام نوروز استفاده نكرده است و در دوره معاصر چرا امام خميني (ره) از اين عامل مؤثر بهره نبرده است بلكه بر عكس، اولاً هيچ گاه تعبير "عيد " براي نوروز به كار نبردند و ثانياً هميشه با توجه به تقارن يا فاصله زماني نوروز با يكي از اعياد اسلامي درباره آن سخن مي گفتند، مثلاً مي فرمودند نوروز امسال بين دو عيد بزرگ اسلامي نيمه مبعث و شعبان واقع شده است و توجهات را به سوي اسلام جلب مي كردند. ..."
منبع: سایت خبری رفیق علی مطهری
و اینجا نیز قسمتی از فرمایشات امام خمینی در مورد نوروز. زمان: 1 فروردين 1361/ 25 جمادى الاول 1402، مكان: تهران، جماران، موضوع: تبريك سال نو و بيان تحول معجزهآسا در تمام قشرهاى ملت، مناسبت: عيد نوروز، مخاطب: ملت ايران.
" بسم اللَّه الرحمن الرحيم
ان شاء اللَّه اين عيد سعيد و اين سال نو بر همه مسلمين و بر ملت شريف ايران، بر خواهران، بر برادران مبارك و مسعود باشد. مبارك باشد عيد بر تمام كسانى كه در اين سالِ در راه- در سالِ جلو- تمام توان خودشان را صَرف براى پيشرفت اسلام كردند. و اميدوارم كه اين دعايى كه در اول سال و در حال تحويل خوانده مىشود: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْابْصارْ يا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهارْ يا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْاحْوالْ حَوِّلْ حالَنا الى احْسَنِ الْحالْ «1» براى ملت ما در آن سال تحقق پيدا كرده است و براى اين سال بالاتر از آن تحقق پيدا كند. تمام قلوب و تمام ابصار و بصيرتها در دست خداى تبارك تعالى و يد قدرت اوست. اوست كه تدبير مىكند جهان را، ليل و نهار را، و اوست كه قلوب را متحول مىكند، و بصيرتها را روشن مىكند، و اوست كه حالات انسان را متحول مىكند، و ما آن را در ملت عزيز خودمان، در زن و مرد، در كوچك و بزرگ يافتيم. اين تقليب قلوب كه قلبها از آمال دنيوى و از چيزهايى كه در طبيعت است بريده بشود و به حق تعالى پيوسته بشود، و بصيرتها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسيله بصيرت بفهمند، در ملت ما بحمد اللَّه تا حدود چشمگيرى حاصل شده است. و من اميدوارم كه در اين سال جديد به اعلا مرتبه خودش برسد. ...".
منبع: صحیفه نور امام خمینی (ره)، جلد ۱۶، صفحه ۱۲۹
آهای مسئولین برگزاری این جور همایش ها! نسبت علی مطهری با اندیشه شهید مرتضی مطهری چه بود که علی مطهری را به آن راه دادید؟ شخصیت پدر و پسر بسیار با هم متفاوتند. این قدر ساده انگاری نکنید که هر که فامیلی اش مطهری بود، حتما یک سنم فکری هم با شهید مطهری دارد.
...
سلام. سال نو مبارک. نصفه شبه، بی حس و حال نشستم پشت رایانه ام. دارم به یه مطلبی فکر می کنم. امروز (یعنی همین چند ساعت پیش) یه مسئله ای رو متوجه شدم. این جمله بالای وبلاگ رو خوندی؟ همونی که شهید آوینی گفته؟ کم کم ایمانم به این عبارت عمیق داره بیشتر میشه. نگاه نکنین مملکت دست ماست. مملکت یه جورایی دست ما هم نیست. اگر دست ما بود خیلی اتفاقها نمی افتاد. مثل ماجرای سعید امامی. مثل خود شهید آوینی. شهادتش رو نمیگم، غربت آوینی منظورمه. امروز هم شاهد مثال هست. گفتنش از زبان من خوب نیست. مغزم از شنیدنش داره سوت میکشه. آخه خدایا وقتی توی این مملکت این جوری میشه دیگه از بقیه چه انتظاریه!
چند وقتیه به نتایج جدیدی دارم میرسم:
۱- به این حرف علامه مصباح فکر می کنم که مضمون حرفشون این هست که مشروعیت قانون اساسی به این خاطر است که ولی فقیه آن را به امضا رسانده است و نه برعکس. یعنی ولی فقیه مافوق قانون اساسی است و در قانون اساسی، باز مقامی به نام ولایت فقیه تعریف شده است و در عرصه حکومت، به صورت قانون درآمده است. حالا اون نتیجه ای که دارم بهش میرسم اینه که مشروعیت قانون اساسی که فوق همه قوانین در کشور است و همه اعم از قوای مقننه و مجریه و قضائیه و شورای نگهبان باید تایع آن باشد، پس دیگه تکلیف این قوا هم روشنه. یعنی همه نهاد و سازمان ها و قوا نیز به خاطر تایید ولی فقیه، دارای مشروعیت اند و الا بدون قرار گرفتن در چهارچوب ولایت، فرقی با سازمان ها و نهاد های بین المللی و غربی و شرقی از حیث شرعی و اسلامی بودن ندارند. می ماند قضاوت بر روی عملکردشان که کدام یک از آنان در عمل، انطباق بیشتری با احکام اسلامی دارند وگرنه جفتشان طاغوت اند.
۲- شخصا با اقتدارگرایی مشکلی ندارم. البته تعریفم از اقتدارگرایی به معنای حقیقی کلمه است؛ نه معنایی که در زبان چپ ها مصطلح شده است. اقتدار یعنی حفظ ابهت هر آنچه که باید در جامعه ابهت داشته باشد. از کوچکترین مسائل تا بزرگترینشان. اقتدار در هر زمان و مکان و توده ای تعریف می شود و با اقتدار است که بسیاری از کجی ها امکان رشد ندارند. کافی است اقتدار را از یک المان بگیریم تا شاهد زوال و نابودی آن باشیم. اقتدار یک شرط لازم برای یک ارگان است تا بتواند در شئون مربوطه، موفق شود. پلیسی که مقتدر نباشد بودن و نبودنش فرقی نمی کند. همچنین قوه قضائیه، ارتش، سپاه، دولت و ... داشتن اقتدار حکم عقل است. امام خامنه ای روزی گفتند امریکا بیشتر از آنکه نان قدرتش را بخورد، نان ابهت خود را می خورد. اکسیر اقتدار این گونه است که طرف مقابل را مسحور و مقهور خود می کند و چه حیرت آور است که دست خدا از آستین جبهه مقتدر بیرون بزند. آن وقت است که هیچ نیرویی توانایی رویارویی با این جبهه مقتدر را نخواهد داشت.
پرویز شیخ طادی؛ کارگردان محبوب من

مصاحبه خواندنی او با رجانیوز
شايد یکی از سختترین کارها، پیدا کردن پرویز شیخطادی و گرفتن وقت از او برای مصاحبه باشد. آنقدر سرش شلوغ است که معمولاً تا چند بار لغو شدن قرار، کاملاً طبیعی است! حالا فرقی هم نمیکند که مناسبت مصاحبه اکران فیلم «شکارچی شنبه» باشد یا گرفتن سیمرغ بهترین کارگردانی در جشنوارهی سیام فجر. اما بالاخره او را در طبقهی هفتم سینما آزادی یافتیم. در یک محیط تقریباً آرام و در حاشیهی اکران خصوصی آخرین فیلمش «روزهای زندگی». همان ابتدای مصاحبه قرار گذاشتیم که چون مخاطبان عام، هنوز خیلی «روزهای زندگی» را ندیدهاند و اکران عمومی آن هنوز آغاز نشده است، خیلی در مورد خود فیلم صحبت نکنیم و از او قول گرفتیم که هنگام اکران فیلمش یک بار دیگر با هم گفتوگو کنیم. با این حال، مصاحبه از همان ابتدا با گلههای آتشین شیخ طادی جنجالی شروع شد و تا پایان با انتقادهاي او از وضعیت فعلی سینما و فیلمهای با موضوع خیانت به همین شکل ادامه پیدا کرد. تا آنجا که برای پیدا کردن تیتر به مشکل خوردیم و با یک انتخاب دشوار روبرو شدیم.
اگر میخواهید صحبتهای جنجالی کارگردان دوست داشتنی سینمای دفاع مقدس را از دست ندهید، حتما گفتوگوی جذاب و نوروزي رجانیوز با شیخطادی را بخوانید.
آقای شیخ طادی! خیلی از منتقدان و حتی مخاطبان عادی که در جشنوارهی فجر فیلم «روزهای زندگی» را دیدهاند، بر این موضوع متفق القولند که این بهترین و حرفهایترین فیلم شما تا امروز شماست. اگر با این دیدگاه موافق هستید، توضیح دهید که چه شرایطی منتهی به ساختن بهترین فیلم شما شده است؟
خب من فیلمهایم همگی با هم متفاوت هستند. اگر من همهی فیلمهایم دفاع مقدس بود، میشد مقایسه کرد و گفت این بهترین فیلم من است اما حالا... مثلاً من خودم در بین فیلمهایم «سینه سرخ» را خیلی دوست دارم.
من از حیث کارگردانی و فرم میپرسم و از این جنبه است که میگویم این بهترین فیلم شماست. با این وجود، فکر میکنید پختهتر از قبل شدید یا پشت صحنهی خوبی در این کار داشتید؟
به هر حال آدمها باید رشد کنند. ما که نمیتوانیم در سینما درجا بزنیم. اصلاً حق نداریم که درجا بزنیم. ما در برابر جامعهی خود موظف و مسئولیم. زمانی که درجا میزنیم، بهتر است که برویم. وظیفهی ما درجا زدن نیست، وظیفهی ما پیشرفت است. ما مسئولیم.
کمی از شرایط تولید «روزهای زندگی» بگویید. ظاهراً این فیلم تولید خیلی سختی هم داشته؟
بله. شرایط جالبی نبود. شرایط خوبی از سوی سیما فیلم برای ما از حیث بودجه مهیا نشد. در شهرک سینمایی دفاع مقدس هم امکانات خوبی نداشتیم. امکانات این شهرک نزدیک به صفر است. طبیعی است که ساختن چنین فیلمی در چنین وضعیتی دشواریهای زیادی به همراه دارد. مثلاً ما قرار بود تعداد زیادی تانک داشته باشیم تا عملیات زرهی را به کمک آنها نشان دهیم؛ اما در انتها فقط یک تانک خراب و یک نفربر در اختیار ما قرار گرفت. دو تا جیپ خراب هم داشتیم که بعد از دو متر راه رفتن، میایستاد! در واقع ما با امکاناتی فرسوده و نزدیک به نابود شدن این کار را ساختیم. فکر میکنم که دیگر هم نشود با شهرک سینمایی دفاع مقدس کار کرد. این شهرک توان سرویسدهی به یک فیلم کوتاه را هم ندارد و بیشتر به عنوان یک موزه و برای بازدید خانوادهها و عکس گرفتن مناسب است.
و این موضوع قطعاً بر کاهش تولیدات سینمای دفاع مقدس تأثیر میگذارد...
کاملاً! مثلاً همین شهرک دفاع مقدس به جای اینکه سرویس بدهد و تشویق کند، رویکردش این است که با گرفتن خسارت از فیلمسازان درآمدزایی کند. مثلاً از خود ما به خاطر انهدام چند سنگر -که هیچ کدام بیشتر از پنجاه هزار تومان نمیارزید- سی میلیون تومان خسارت گرفتند! یعنی تلاش میکنند که درآمدزایی کنند تا حمایت! یا اینکه سیما فیلم بودجهی مصوب خود را سر موعد به ما نداد. یعنی درست زمانی که ما نیاز داشتیم این بودجه به ما نرسید. مثل اینکه شما در حال غرق شدن باشید و به قایق نیاز داشته باشید؛ خب اگر این قایق سر موعد نیاید و دیر برسد، که به درد نمیخورد و شما غرق شدهاید! اگر اوضاع همینطور جلو برود، سینمای دفاع مقدس سرنوشت خوبی نخواهد داشت. فیلمسازان وقتی احساس میکنند که باید به قیمت زیر سوال رفتن ارزشها و کرامت خود، فیلم ارزشی بسازند، طبیعتاً زیر بار نخواهند رفت. تکلیف فیلمساز این است که در درجهی اول ارزشهای خودش را حفظ کند تا بتواند فیلم ارزشی بسازد. وقتی ارزشهای فردی فیلمساز را له میکنند و به شخصیت او بیاحترامی میکنند، طبیعی است که او نمیتواند فیلم ارزشی بسازد. آدمی که بیارزش شده که نمیتواند فیلم ارزشی بسازد.
یعنی این همه صحبتی که توسط مدیران سینمایی میشود که بهترین فیلمهای امسال فیلمهای دفاع مقدس بودهاند و ما از این فیلمها حمایت میکنیم، شعار است و شرایط اصلاً حمایتی نیست؟
شما ببینید انجمن سینمای دفاع مقدس فیلمنامهی ما را رد کرد!
چرا؟
گفتند در اولویت ما نیست. مثلاً میخواستند صد میلیون تومان کمک کنند که آن را هم ندادند...
چه ایرادی گرفتند؟
گفتند این فیلمنامه در اولویت ما نیست و ما سلیقهمان فعلاً چیز دیگری است و هدف دیگری داریم.
سیمافیلم و صداوسیما چطور؟
خب سرمایهگذار فیلم در ابتدا سیمافیلم بود. اولش گفتند ما کمک میکنیم. بعد گفتند نمیتوانیم! قرار شد مشارکت بگیریم. ما هم رفتیم سراغ فارابی. فارابی مشارکت را قبول کرد و حتی پذیرفت که اصلاً کل پول فیلم را بدهد. اما اینجا سیمافیلم گفت نه! ما فیلم را میخواهیم. گفتیم خب پولش را بده! خلاصه نه پول میداد و نه کنار میکشید!
ببیند کلاً ما الان سه چهار تا فیلمساز دفاع مقدس داریم و به تعداد همین فیلمسازان، بنیاد و نهاد و انجمن در ارتباط با سینمای دفاع مقدس داریم که هر کدام هم مدیرکل و کارمند و ساختمان و حمل و نقل و هزینه و... دارند. و البته هیچ کاری هم در عمل نمیکنند.
به همین تعداد هم جشنواره داریم!
بله این همه جشنواره هم داریم... نمیدانم! فقط امیدوارم مردم دیگر انتظار نداشته باشند که ما چنین فیلمهایی بسازیم.چون خیلی سخت است...
اتفاقاً فکر میکنم که شما بهترین جوابتان را از مردم میگیرید.
بله! ما جوابمان را هم از مردم میگیریم و هم از نهادها. از آن طرف حسابی فرش مشکی زیر پای ما پهن میکنند و از این طرف مردم با فرش قرمز استقبال میکنند و ما ماندهایم که از روی فرش مشکی چطور روی فرش قرمز بیاییم!
آقای شیخ طادی! پس با چه انگیزهای راجع به دفاع مقدس فیلم میسازید؟
خب دفاع مقدس ارزشش را دارد. این حرفها و ان قلتها هم تأثیری نخواهد داشت.
پس چرا عملاً خیلیها دیگر کار دفاع مقدس نمیکنند؟
ما انگیزه از دست ندادهایم، بلکه نمیتوانیم کار کنیم. ما با حسرت به آن سوی میلهها نگاه میکنیم که یک گنجینهای آنجا خوابیده است و ما دستمان به آن نمیرسد. نه اینکه نخواهیم؛ نه اینکه از کار خسته شدهایم! نه! نمیشود. الان فیلم جنگی ساختن نشدنی است. شما مثلاً میخواهید فیلمی راجع به جنگ بسازید. خب ابزار و ادوات مورد نیاز جنگی را که نمیتوان از بقالیها و فروشگاهها تهیه کرد. اینها را باید شهرک سینمایی دفاع مقدس در اختیار شما بگذارد. آنجا وقتی وارد میشوید، باید به شما سرویس مضاعف بدهد؛ نه اینکه شما را بتیغد! این شهرک از شما ورودیه میگیرد، خسارت میگیرد، هر چیزی بسازید حق ندارید بیرون ببرید! خب این یعنی یک تیم بیجان و خسته که در یک شرایط سخت مشغول فیلمسازی است، چلانده میشود!
آقای حاتمی کیا هم در آخرین مصاحبهی تلویزیونی خود به همین نکات اشاره کردند و از مراحل اداری سخت حاکم بر کار دفاع مقدسبه شدت گله داشتند و در جواب اینکه چرا دیگر فیلم جنگی نمیسازید، گفتند که من واقعاً دیگر حوصلهی این مراحل اداری کارها را ندارم...
بله! واقعاً همین طور است. در کنار این، برخودهای بد و بیاحترامی هم هست. من کاملاً رسیدهام به این حرف حاتمیکیا که میگفت به ما درجه بدهید تا ما بتوانیم حرف بزنیم. همین موسسهی شهید آوینی تا به حال زشتترین و بدترین برخوردها را با من داشته است. هر فیلمسازی هم که وارد آنجا شده، با او همین برخورد را کردهاند. چرا؟ چون آدمی که آنجا هست، درجه دارد و فکر میکند بقیه سربازند. یعنی ساختار نظامی در ذهن این آدم هست. بنابراین من به هیچ وجه حاضر نیستم کنار این آدمها بنشینم تا به من نگاه سرداری داشته باشند. سردار این حوزه ماییم. این آدمها باید سربازی کنند. ساختن «شکارچی شنبه» در موسسهی شهید آوینی برای من یک کابوس بود و حیف این فیلم ارزشمند که در موسسهای کار شد که آخرش تهیه کننده به من گفت ما یک ریال بابت تبلیغات این فیلم نمیدهیم و اکران آن هم اصلاً برای ما مهم نیست.
ظاهراً با وجود بازخورد خوب فیلم، خستگیتان در جشنواره برطرف نشده است؟
هرگز! به فردیت من، به خانوادهی من سر این فیلمها اهانت شد. من زندگیام را فروختم و دادم. من هزینهی تحقیقات «شکارچی شنبه» را و هزینهی سه بار سفر به لبنان را از جیب خود و خانوادهام پرداخت کردم. من خانوادهام را در تنگنا قرار دادم. اما اینها مرا جلوی خانوادهام و خانوادهی سینما بیارزش کردند. اینها چیزی نیست که برگردد.
تازه عدهای هم به شما گفتند سفارشیساز...
بگذار بگویند. مهم نیست! برای من زخم زدن خودیها مهم است. اتفاقاً آن طرف خیلی صادقترند. چون حرفشان را با صداقت میزنند. اما این طرف میگویند حمایت میکنیم و بعد خنجر میزنند!
الان مشکل فیلمهایی مثل «شب واقعه» که یک فیلم ارزشی و در ژانر دفاع مقدس است و در جشنواره بیست و هشتم، چهار پنج سیمرغ هم گرفته، چیست که حالا در تهران فقط دو سه سالن نیمه وقت دارد؟ چرا تهیه کنندگان دولتی این فیلمها، برای اکران و فروش فیلمهایشان دلسوزی نمیکنند؟
من رسماً به شما میگویم. مدیران نهادها فقط برای حفظ میزشان و برای ارائه کارنامه این فیلمها را تولید میکنند. مطلقاً برایشان برگشت هزینه و ارائهی فیلم به مردم مطرح نیست. در واقع وقتی فیلم ساخته میشود، مأموریت اینها تمام شده است. مثل این میماند که شرکت سایپا اتومبیل تولید کند و بعد آن را در پارکینگ بگذارد! خب این از جیب چه کسی تولید شده است؟
معاونت سینمایی با فیلمهای دفاع مقدس امسال خیلی فخر فروخت. آنها حمایتی از فیلم شما نکردند؟
معاونت سینمایی حمایتهایی کرد اما نمیتواند دردی را دوا کند. مگر چقدر میتواند حمایت کند؟ معاونت سینمایی وقتی میتواند بر همه چیز احاطه داشته باشد که حرفش را بخوانند. اگر انجمن سینمای دفاع مقدس، حوزهی هنری با سینماهایی که دارد و امثال آنها حرف معاونت سینمایی را نخواند، خب نمیشود کاری كرد؛ چون معاونت سینمایی، خودش سینما ندارد.
آقای شمقدری هم در مراسم اختتامیه جشنواره فجر ابراز امیدواری کردند که فیلمهای برگزیدهی جشنواره در شرایط مناسبی اکران شوند. این اکران دست کیست که این طور آقای شمقدری دربارهی آن نگرانند؟
خب چون امکانات دست معاونت سینمایی نیست، آقای شمقدری میتواند حداکثر همین خواهش را بكند. ما متأسفانه پراکندگی تصمیمگیری داریم و نمیتوانیم در مورد اکران به صورت واحد تصمیم بگیریم، چون یک بخش سینماها در اختیار سینماگران خصوصی است، بخشی برای حوزهی هنری است و تعداد کمی برای دولت است. بنابراین تصمیمگیری در مورد سینماها شرایط خیلی سختی دارد.
به اکران و فروش فیلمتان امیدوارید؟
بله، امیدوارم که حداقل هزینهی خودش را دربیاورد.
اگر موافق باشید برسیم به خود فیلم «روزهای زندگی». شما جز معدود کارگردانانی هستید که از همان ابتدای کار، ایده را خودتان مییابید، تحقیقات در مورد ایدهی فیلم را شخصاً کلید میزنید و بعد آن را پرورش می دهید تا به فیلمنامه منتهی شود و بعد هم که پشت دوربین قرار میگیرید. یعنی فیلم کاملاً از دغدغهی خودتان منشأ میگیرد و میجوشد. ایدهی «روزهای زندگی» و ماجرای پزشکان در جنگ چطور سرو کلهاش پیدا شد و به این جا رسید؟
«روزهای زندگی» واقعاً فیلم روزهای زندگی یک زن و شوهر پزشک است که هم در شرایط عادی میتوانند عاشقانه زندگی و کار کنند و هم در شرایط بحرانی، عشق و علاقه به کمکشان میآید. در واقع این فیلم، به زندگی امروز ما هم به نوعی کمک میکند و الگوی زندگی و سبک زندگی یک زوج را در شرایط سخت را نشان میدهد. چون این ماجرا را ما با ابعاد واقعی و به دور از شعار نمایش دادیم، با آن ارتباط خوبی هم از سوی مخاطب برقرار شد.
این سوژه مستند و واقعی بوده است؟
بله، دو تا از بیمارستانهای ما در اواخر جنگ به دست دشمن افتاد و پزشکان قسم خوردهی این بیمارستانها که برای حفظ جان انسانها قسم خورده بودند، مجبور شدند این بار اسلحه دست بگیرند و بدین شکل از جان و حیثیت و شرف خود و بیمارانشان دفاع کنند.
آقای شیخ طادی! شما ظاهراً امسال با فیلم «روزهای زندگی» داشتید خلاف جهت جریان سینمای ایران حرکت میکردید. چون همه امسال داشتند از خیانت صحبت میکردند و شما از ایثار و عشق بین یک زن و شوهر نسبت به هم و نسبت به وطنشان. اشکال از شماست یا از آنها؟
ببینید ما اگر جریان مردم را ملاک قرار دهیم، آنها هستند که دارند خلاف جهت مردم حرکت میکنند.
چرا سینمای ما به این حال و روز افتاده است. به نظر شما این مسئلهی خیانت برگرفته از واقعیت جامعه است؟
نه این عادت ژورنالیستی فیلمسازان ماست. در واقع فیلمسازان ما دارند کار ژورنالیستی و خبررسانی انجام میدهند. آنها از اخبار معدودی عکس میگیرند و به جامعه نشان میدهند. در واقع تحلیلی ندارند و در این کارشان درمانگری نیست. ضمناً این فضاهایی که این طور پررنگ میشود، سهم اندکی در جامعه دارد. جامعهی ما که فقط بالاشهر تهران نیست؛ بلکه یک کشور وسیعی به نام ایران با یک تاریخ غنی و پرافتخار و با اقوام مختلف کرد و لر و بلوچ و... وجود دارد که این مسائل اصلاً دغدغهشان نیست. خب وقتی سینما اینطور به این مسائل میپردازد، کل ایران قضاوت میکنند که تهرانیها چقدر فاسدند.
بعضیها معتقدند که این توجه پررنگ سینما به موضوع خیانت از فضای فاسد اطراف بعضی سینماگران ایرانی نشأت میگیرد. نظر شما چیست؟
این احتمال وجود دارد که فیلمساز خودش را در محیطی قرار دهد که پر از خیانت است و بعد فیلمی هم بر همین اساس بسازد؛ در واقع محیط خودش را به تصویر میکشد و در حقيقت، این یک فضای مجازی کپسولی است. مثلاً فیلمسازی كه زیاد پارتی میرود، فیلمی دربارهی پارتی میسازد و فکر میکند این مسئلهی همه است. یا دیگری معتاد است، فکر میکند مسئلهی دیگران هم اعتیاد است. این مصداق ماجرای همان مورچهای است که در شبنم افتاد و گفت آی! دنیا را آب برد!
امیدوار هستید که شما و تعداد دیگری از سینماگران که همسو با مردم و خلاف جهت این سینما حرکت میکنید، بتوانید جهت این سینما را تغییر دهید؟
ما به پیروزی فکر میکنیم، اما هدف اصلی ما تکلیف ماست. ببینيد انسانها به صورت فطری مطلوب طلب، آرمان طلب و زیبایی طلب هستند. پس طبیعی است که مردم بعد از مدتی این فیلمها راپس بزنند. البته ممکن است که اول کار، این فیلمها برایشان سؤال -و نه جذابیت- ایجاد کنند و آنها از روی کنجکاوی به دیدن این فیلمها بروند، اما وقتی ببینند که مسائل جاری در این فیلمها دروغ است و مصداق ندارد و هیچ ربطی هم به زندگی آنها پیدا نمیکند، از این زندگی و از این فیلمها دور میشوند. اینجا بازنده کسی است که با این مسائل، فکر مردم را مشغول و مغشوش کرده است.
آقای شیخ طادی! چرا سیمرغتان را در اختتامیه به آقای طالبی دادید؟
چون دیدم که آقای طالبی در بحث کارگردانی پیشرفت قابل توجهی داشته و اگر فیلمشان در بخش مسابقه بود، حتما حداقل در چندین رشته کاندیدا میشد. در کنار این، حس کردم که آقای طالبی از خود گذشتگی نشان دادند و فیلمشان را از بخش مسابقه بیرون کشیدند و به چند اکران معمولی قناعت کردند. بنابراین فکر کردم که این تقدیر حق اوست. ضمن اینکه کلاً این رفتارها خوب است. در سالهای گذشته خیلی از بچهها جوایزشان را به خانوادهی شهدا یا به بزرگترهایشان تقدیم میکردند.
و اینها اخیراً کمرنگ شده است؟
بله. این کمرنگ شدن هم به تفکر آدمها برمیگردد. کسی که فیلم خیانت میسازد که نمیتواند و قدرت ندارد که جایزهاش را به فرد دیگری تقدیم کند. کسی که ذهن خودش و قلبش را به تیرگیها آلوده میکند، به همه چیز آلوده نگاه میکند و در میان انبوه روشناییها، به دنبال سایههای تاریک و تیرگیها میگردد، خب مشخص است که این فرد میل به تاریکی دارد و نمیتواند جایزهاش را به دیگری اهدا کند. اتفاقاً این جور افراد جایزهشان را محکم میچسبند و همیشه هم فکر میکنند که به آنها کم داده شده است!
بعضی از این کارگردانها میگویند که وظیفهی ما نشان دادن کاستیهای جامعه است. شما با این موضوع موافقید؟
این وظیفهی فیلمساز نیست. این وظیفهی رسانههاست. وظیفهی فیلمساز که خبررسانی نیست. زمانی فیلمساز باید خبررسانی کند که ببیند همه جا اعم از روزنامهها، سایتها و تلویزیون، در مورد یک معضلی سکوت کردهاند. اینجا فیلمساز میتواندکار ژورنالیستی هم بكند. ولی زمانی که مردم بهتر از ما همه چیز را میدانند، هنر نیست که دائم آینه بگیریم و بگوییم که مثلاً فلانی تو زگیل داری!
جشنوارهی سیام فجر را چطور دیدید؟
من یک تعدادی از فیلمها را دیدیم. فیلمها بین ضعیف و عالی بودند. مثلاً فیلمی داشتیم مثل «ملکه» که خیلی عالی بود و تعدادی از فیلمها که بسیار ضعیف بودند و حتی در حد تلویزیون هم شرم آور بودند.
فکر میکنید سینمای ایران سال خوبی را پیش رو دارد؟
من فکر میکنم که سال 91 وضعیت سینمای ایران بهتر باشد.
با وجود اینکه فیلمسازان مطرح ما در سال 91 فیلم ندارند؟
اتفاقاً چون فیلمسازان بزرگ حضور ندارند، وضعیت بهتر میشود. چون جوانها فرصت میکنند که فکرهایشان را جلو بیاورند و کارهایشان در جشنواره دیده شود. سایهی این بزرگان امسال هم روی سر خیلیها بود و اصلاً بعضیها را له کرد. واقعاً اصلاً حق بعضی فیلمها نبود که از آنها تجلیل شود. سر محمدباشهآهنگر و فیلم «ملکه» را بریدند! فیلم به آن زیبایی و باشکوهی، فیلمنامهی به آن درخشانی، به خاطر آنکه آقایان میخواستند دل یک گرایش دیگر را بدست بیاورند، جایزه نگرفت و ما یکی از بزرگترین نیروهایمان را از دست دادیم. یکی از بزرگترین ضربههایی که این جشنواره خورد، بابت همین جایزه ندادن به فیلم «ملکه» بود. سیمرغ فیلمبرداری، صدابرداری، کارگردانی و بهترین فیلم، حق «ملکه» بود. خب چرا فیلمی را که در جشنواره هو کرده بودند، جایزهی ویژه میگیرد؟ چرا نباید از محمدعلی باشه آهنگر تقدیر شود؟ ظاهراً جریانی هست که نمیخواهد از فیلمهای فارابی تقدیر شود. به هر حال، این ذبح کردن «ملکه» در جشنواره خیلی کار اشتباهی بود. اینکه ما یک نیروی قدر را از دست بدهیم و به جای آن یک نیروی فرسودهی فسیل شده را دوباره زنده کنیم، خیلی اشتباه بود.
خب با چنین وضعیتی اگر آقای باشهآهنگر هم بخواهد روند کاریاش را عوض کند، حق دارد...
نه! آقای باشهآهنگر هم حق ندارد این روند کاری را عوض کند. این اشتباه است. اگر این کار را بکند، میافتد داخل موج و او را میبرند. البته با آن چیزی که از او میشناسم، بعید میدانم که او با موج برود.
با تشکر از این وقتی گذاشتید. امیدوارم فیلم به فیلم موفقتر ظاهر شوید.
خبرهایی می شنوم از اسرار مگو(!) در مورد جبهه پایداری. مضامینی که می شنیدم این چیزها بود: لیست جبهه پایداری مورد تایید آیت الله مصباح نیست. آقای مصباح بالاجبار حمایت کردند از این جبهه. آقا تهرانی و لنکرانی برای خودشان بریدند و دوختند و بعد به آقای مصباح فشار آوردند که شما جا نزنید. و ادامه دارد از این قبیل کرسی شعر هایی که تنفرزاست.
با خودم فکر کردم آیت الله مصباح در تایید جبهه پایداری و اشاعه آن چه باید می گفتند که نگفتند؟ این که اعضای جبهه پایداری از همه به ما نزدیک ترند را نگفت؟ اینکه اعضای جبهه پایداری دلسوزان انقلابند را نگفت؟ پس این شبهات از کجا در می آید؟ پاسخ سئوالم را یافتم. وجهی از جواب که به ذهنم خطور کرد، جمله خود آیت الله مصباح بود که گفت: "تاريخ نشان داده است كه ھر روز امتحانات الھي به موازات سطح فرھنگ و اطلاع مردم، سخت تر و پیچیده تر مي شود و قرار گرفتن در مسیر حق را مشكل تر مي سازد".
خواهشی از حزب اللهی هایی که هنوز در جرگه حق رفت و آمد می کنند، دارم. هوشیاری خود را حفظ کنیم تا گول حرف های صد من یه غاز دروغگو ها و شبهه افکن ها را نخوریم. آیت الله مصباحی که ما می شناسیم با آیت الله مصباحی که این شبهات برای ما به ارمغان می آورند، بسیار متفاوت اند. علامه ما به بیان رهبر عزیز، بصیر حقیقی اند. اما مصباحی که این شبهات می گویند مصباح بصیر نیست، ابوموسی اشعری است. من آیت الله مصباح را از روی صحبت های امام خامنه ای می شناسم؛ نه از این حرف های مزخرف در گوشی!
ما در این انتخابات، از بسیاری افرادی که جلوی خواسته جبهه پایداری با هر نیت و قصد خیر و شری ایستادگی کردند عبور کرده ایم. ما به دنبال مصداق بصیرتی که امام تعیین کردند حرکت می کنیم، حرف، حرف امام است، تعارف نداریم.
حجت الاسلام حسینیان: آیتالله مصباحیزدی در دور اول به 30 کاندیدای جبهه پایداری رأی دادند
عضو هیئت مؤسس جبهه پایداری گفت: آیتالله مصباح یزدی در دور اول انتخابات مجلس شورای اسلامی ضمن اینکه در تهران رای خود را به صندوق انداختند، به طور کامل به 30 کاندیدای جبهه پایداری رای دادند.
حجتالاسلام روحالله حسینیان عضو هیئت موسس جبهه پایداری و رئیس فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس در گفتوگو با خبرگزاری فارس، گفت: معنای اینکه آیتالله مصباح یزدی از قم به تهران آمده و در تهران در دور اول انتخابات رای دادند، این است که ایشان قصد داشتند اعلام کنند که همان طور که ما آغاز کننده یک راه و شروع کننده حمایت از یک تفکر بودیم، در طول مسیر هم از این تفکر و اندیشه حمایت میکنیم.گفت و شنود ما با علی مطهری
سوال از رئیس جمهور در ۱۰ محور به هیئت رئیسه مجلس تحویل شد که به شرح زیر است: منبع
۱. چرا قانون تسهیلات ارزی برای متروی تهران و کلان شهرها و حمل و نقل عمومی سایر شهرها، علیرغم نیاز مبرم این شهرها به روان سازی ترافیک، خصوصاً با آغاز هدفمند شدن یارانه حاملهای انرژی، ابلاغ و اجرا نشد؟
پاسخ: اول به آقای قالیباف بگین توی روزنامه ارگان همشهری، دولت رو لجن مال نکنه، سیاه نمایی نکنه و نجاست روی سر دولت نریزه بعدا تشریف بیارین در خدمتتون هستیم!
۲. قانون هدفمند کردن یارانهها پنج ساله بوده است در حالی که میزان افزایش بهای برخی حاملهای انرژی نشان میدهد که دولت مدت اجرای آن را کمتر از ۳ سال در نظر گرفته است. در نتیجه مردم باید فشار غیر لازمی را در پرداخت بهای مثلا گاز مصرفی تحمل نمایند. همچنین سهم بخش تولید صنعتی و کشاورزی تا کنون به درستی پرداخت نشده و باعث گران تمام شدن هزینه تولید کالا و محصول گردیده است. چرا دولت مقید به اجرای قانون مجلس نیست؟
پاسخ: این سئوالتون بد نبود. ولی جوابشو می تونستین جور دیگه ای هم بشنوین. مردم زمان تورم ۴۹ درصدی دولت آقای رفسنجانی، آدم نبودن که بهشون داشت فشار میومد؟ اون موقع شما کجا بودی؟ روی زمین که بودی اگر نماینده نبودی!
۳. طبق آمار رسمی نرخ رشد اقتصادی کشور در سال ۸۹ زیر ۱% بوده و اگر نرخ اعلام شده از سوی صندوق بین المللی پول را بپذیریم حدود ۳% بوده است در حالی که طبق برنامه باید حداقل ۸% باشد. آیا این امر حاکی از ضعف مدیریت اقتصادی کشور نیست؟ همچنین با این نرخ رشد آیا ممکن است یک میلیون و ششصد هزار شغل در کشور ایجاد شده باشد؟
پاسخ: این همه معیارهای اقتصادی حالا شما چسبیدین به رشد اقتصادی؟ راستی زمانی که تورم در دولت آقای هاشمی (که شما اخیرا مستقیم یا غیر مستقیم پادویی شونو می کنین و سینه چاک ایشون هستین) به ۴۹ درصد رسید، کار خاصی برای سئوال از ایشون انجام دادین؟!
۴. مقاومت یازده روزه جناب عالی در مقابل حکم حکومتی رهبر انقلاب اسلامی مبنی بر ابقای حجت الاسلام مصلحی وزیر محترم اطلاعات چه توجیهی دارد؟
پاسخ: این سئوال خیلی از دلسوزین نظام هست و جوابش رو هم می دونن. چرا از همان ها سئوال نمی کنید؟
۵ این سخن جناب عالی که مجلس در راس امور نیست، چه هدفی را دنبال میکند؟
پاسخ: از سئوالتون تابلوئه که یحتمل دوست داری این سطل نجاست رو هم بزنی. شما اول خودت شان مجلس رو پایین نیار بعدا از دولت انتظار داشته باش. ضمنا مگه نگفتین مجلس جای بحث نظری نیست مگر به ندرت؟ چرا الان از احمدی نژاد توقع نظریه پردازی درباره مجلس رو دارین؟ لابد اون ندرت ها را شما تعیین می کنید؟!
۶. وزیر ورزش و جوانان پس از پنج ماه از ابلاغ قانون تشکیل وزارت ورزش و جوانان با نامهای غیر معمول به مجلس معرفی شد، آیا این امر نوعی تلاش برای گریز از اجرای قانون نیست؟
پاسخ: حالا باید در مورد گریز بودن یا نبودن صحبت کنیم. ولی گیریم گریز از قانون باشه، ولی تا اونجایی که می دونم نثار فحش و بددهنی شما گریز از قانون خداست که تن استاد شهید رو هم توی گور می لرزونی! همان داستان ...!
۷. مبلغ ۱۵۰۰ میلیارد تومان بودجه ارتقاء شاخصهای فرهنگی کشور در قانون بودجه سال ۱۳۸۹ چگونه هزینه شده است؟
پاسخ: اطلاعی ندارم.
۸. چه ضرورتی وجود داشت که آقای منوچهر متکی وزیر سابق امور خارجه در زمان مأموریت خود به سنگال عزل شود به طوری که علاوه بر تحقیر شخصیت ایشان، نظام جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان آسیب ببیند؟
پاسخ: به نظر من هم کار بدی بود. قبول دارم. ولی چه دخلی به مجلس داره؟
۹. چرا جناب عالی با علم به اینکه انتقاد از برخی مجریان «قانون عفاف و حجاب» در رسانه ملی موجب کاهش اقتدار نظام در این حوزه و بدتر شدن وضع پوشش اسلامی در جامعه خواهد شد، در برنامه زنده تلویزیونی ضمن متهم کردن برخی مجریان این قانون، بر خلاف اجماع فقها بر وظیفه دولت اسلامی در آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که نیازمند اعمال قانون است، با اعلام این مطلب که راه حل این مسئله منحصر به کار فرهنگی است، از دولت سلب مسئولیت نمودید و پس از مخالفت گسترده مراجع تقلید، ائمه جمعه، علمای بلاد و نمایندگان مجلس با سخنان شما، در مصاحبه زنده تلویزیونی بعدی اعلام کردید که سخن من همان است که گفتم. این رفتار شما چگونه توجیه میشود؟
پاسخ: این هم سئوال خوبیه. دولت اشتباه کرد. ولی این چه ربطی به قانون و قانون گزار داره؟ اگر بدحجابی و بی حجابی بده، بددهنی هم بده. هرچند شان هر کدومشون فرق داره. راستی چرا بعضیا توی مجلس که در راس امور است فحش های چاله میدانی میدن؟ این، خدشه به مجلسی که در راس امور است نیست؟
۱۰. چرا نظریه «ترویج مکتب ایران به جای مکتب اسلام» را که توسط رئیس دفتر شما بیان شد علیرغم ضدیت با مبانی انقلاب اسلامی و مخالفت قاطبه مراجع عظام تقلید و علمای بزرگ و دلسوزان نظام، تایید و بر آن تاکید نموده باعث تنزل جایگاه انقلاب اسلامی و زنده شدن تعصبات قومی در میان مسلمانان و سوء استفاده مخالفان وحدت اسلامی گردیدید؟ اصولا چرا از گروه موسوم به «جریان انحرافی» علیرغم هشدار و اعلام خطر علمای بزرگ اعلام برائت نمیکنید بلکه از این افراد دفاع مینمایید؟
پاسخ: از علما مایه نذارین لطفا. شما خودت پابرهنه وسط حرکت یکی از همین علمایی! با منطق خودتان عرض می کنم، اسلامی بودن یا نبودن حرکتی، چه ربطی به شما داره؟ مگه شما شورای نگهبانی؟
حالا من هم چند تا سئوال از شما دارم:
۱- فهمیدین معنی پف... یعنی چی؟ اگه فهمیدین دیگه تکرارش نکنین! خصوصا توی دیالوگ هاتون، علیه کسی استفاده نکنین. آیا بددهنی زیبنده فرزند استاد شهید مرتضی مطهری هست؟
۲- بالاخره نوروز عیده یا نه؟ رهبری که میگه عیده. مگر این که شما بگی عید نیست!!! ولی لااقل قبل از نوشتن نامه به هر مسئولی کمی فکر کنید.
۳- اگر فامیلی آقای کوچک زاده، کوچکف بوده و به زعم شما ریشه روسی داره، این چه دخلی به اصولگرایی طرف داره؟ واقعا ربط داره؟ اگه ربط داره پس بریم ثبت احوال آمار پسوندای ملت رو بکشیم بیرون و بگیم کی ضد انقلابه و کی انقلابی! جان عزیزت این منطق شما داری؟! یکی این حرفای شما رو بشنوه، رای که سهله فکر کنم میره علیه شورای نگهبان تظاهرات میکنه که این آقا کیه تایید صلاحیتش کردین!
۴- از نظر ما یدک کشیدن نام شهید مطهری توسط بعضی ها، اصلا بدین معنا نیست که کار اون بعضی ها درست باشه. به نظر شما این معنا رو میده؟
۵- اگر من به شما بگم "خفه شو بتمرگ" ناراحت میشی؟ خب اگر ناراحت میشی چرا این عبارت رو توی دعوات با یکی از نماینده ها به کار بردی؟ خون شما رنگین تره یا ما نژاد پستیم؟
۶- راستی اگر فحش به دختر آقای هاشمی رفسنجانی بده، چرا خودت فحش دادی تو مجلس؟ (پف... رو عرض می کنم)
۷- وقتی به دختر آقای هاشمی فحش دادن که الحق نار ناشایستی بود، چرا شما اعاده دعوا کردین؟ مگه خودش بلد نیست حقشو بگیره؟ قشنگ رفته وسط اغتشاشات شروع کرده به سخنرانی در جمع دوستان جنبش سبز و بعد هم در یک چشم به هم زدن آزاد میشه و میره خونه و اونهمه جوون بدبخت که ممکنه به هوای دخترخانم هاشمی بیان بیرون چند روز و هفته توی زندون علاف نشستن. شما این وسط چیکاره بودی؟
آقای مطهری! خواهشا جواب بدین! می خوایم جوابتونو بدونیم!
این عکسی که در پایین می بینین، کلا فتوشاپه! باور نکنید. مگه میشه آمریکا بی خانمان داشته باشه؟!

خواهشا کمی(!) دیدگاهمان را اصلاح کنیم. همین...
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای شهاب حسینی! دوست عزیز. مدتی است در میان بالاترین و محبوب ترین هنرپیشگان در اذهان ما هستی. به خاطر بازی های خوب تو در فیلم هایی همچون مدار صفر درجه و همین آخرین سریال درخشانت با نام "شوق پرواز". چقدر خوشحال بودم که با اصرار خانواده شهید عباس بابایی عزیز، نقش ایشان را در سریال به عهده گرفتی و با خود گفتم چه خانواده هوشمندی که روی بازیگر نقش شهید بابایی حساسیت دارند. بازی زیبایت را شاید تمام ماها دیده ایم و تو در اذهان ما مقارن شدی با شهید بابایی و به قول خودت از نور آن شهید بر تو هم تابید. تاکنون باید دریافته باشی که ما، مخاطبین بعضی از سریال هایی هستیم که جدا از تکنیک های هنری، به مشی عقیدتی سریال ها هم دقت داریم و دوست داریم سمبل های موجود در تاریخ ایدئولوژی مان را به تصویر بکشیم؛ چه قهرمان های افسانه ای و چه واقعی و چه حقیقی. واقعی همچون شهید بابایی، افسانه ای همچون شخص اول مدار صفر درجه و حقیقی همچون امامان و پیامبران الهی. شهاب عزیز! شخصا احساس می کنم جنابعالی نسبت به تقریبا تمامی هنرپیشگان جوان موجود در سینمای ایران، به مراتب معصوم تری؛ نه به معنای گناه دیگران بلکه به این معنا که شما اصولا برتر می نمایی. به قول خودمونی شما یه چیز دیگه ای. نبودن غرور و تکبر در چهره تو همگی احساس ما را به این جهت سوق می دهد که روی شما حساب جدایی باز کنم.
نامه تبریک تو به اصغر فرهادی را خواندم. ادبیات زیبایی داشت. بیانت بسیار پرصلابت بود. اما شهاب جان! یک "اما" در گلویم گیر کرده که همه این کلمات برای رساندن معنای این "اما" است. نمی دانم چطور بروم سر اصل مطلب. می خواهم تو یا هرکس دیگری که این نامه را می خواند، سر پاراگراف های اول و دوم، بیخیال بقیه آن نشود و بگوید باز یکی یک نامه نوشت و منتشر کرد! شنیدی که میگن شاهنامه آخرش خوشه؟ اینجا هم قضیه همین است. ولی می روم سر اصل مطلب. زیادی کش دادن مقدمه هم اعصاب خواننده را تیلیت می کند.
سلام شهاب حسینی
اینجانب یک دانشجو هستم، مهندسی می خوانم. روزگارم هی بدک نیست. قلبم برای عقیده ام می زند. ایران را دوست دارم و برای خدمت به عقیده ام شوق زیادی دارم. آرمان گرایی ام مرا از عادت به واقعیات برحذر می دارد ولی دستی بر واقعیت هم دارم اما خود را آلوده به آن نمی کنم. این را همان رهبر شهید بابایی حضرت امام خمینی به من آموخت که می شود بر خلاف میل هفت میلیارد انسان، زندگی خود را آنگونه که منطبق بر آرمان هایمان است، بنا کنیم و این حق من است که نوع زندگی خود را خودم تعیین کنم. شهاب جان! راستی خودم را بهتر به تو معرفی کنم. من یکی از آن قابیل هایی هستم که داشتی به اصغر آقا توضیح می دادی. قابیل همانی بود که تخم شر را کاشت و هابیل را کشت. ولی چرا من قابیلی شدم؟ می دانم که قابیل بد بود اما من شرم دارم خودم را از قابیلیان بدانم. تو می دانی من چرا در دسته قابیلیان هستم؟ راهنماییم کن. شاید نور شهید بابایی به دادم برسد. شاید من اشتباه می کنم و شاید شهید بابایی از آستین تو قرار است مرا از همراهی با قابیلیان بر حذر دارد. از خودم بیشتر می گویم شاید توانستی مرا از این منجلاب نجات بدهی.
ایران را دوست دارم و ایرانی ام، امام ایرانی گری ام محدود به حفظ نام خلیج فارس نیست و معتقدم محدود کردن ایرانی گری به این ظواهر و سطوح، احمقانه است. ایران را با فرهنگ آن می شناسیم، همان فرهنگی که به آن مجهز شده ایم تا به ایدئولوژی خود خدمت کنیم. البته این فرهنگ ما مسلما ابعاد بسیاری دارد. نمی دانم چرا بعضی ها سریعا به اسم خلیج فارس واکنش نشان می دهند اما خود اسیر فرهنگی دیگرند! ایران را شاید به بازی گرفته اند.
مسلمانم و پیشوای من در این ایدئولوژی برگزیده، حسین است. صلح طلبم و آن را در صورتی دوست دارم که شرافتم را هزینه آن صلح نکنم. این را حسین به من آموخت و درسی است که هرگز دوست ندارم در آن تجدید بشوم. صلح را همه دوست داریم، اما به گمانم هزینه این صلح برای ما مهم است. یکی صلح را به هر قیمت می خرد، هر قیمتی که بگویی و هیچ خط قرمزی برای او متصور نیست. ولی یک نفر صلح را به گرفتن پوست جویی از دهان مورچه ای هم نمی خرد. شاید بپرسی چرا حسین! حسین به من آموخت هر صلحی مقدس نیست. حسین به من آموخت صلح، هدف نیست.
هنر را برای هنر نمی خواهم. اصلا هنر برای هنر خواسته ای خنثی است و در میانه زمین جنگ، مهم این است که تو در سپاه حق باشی. اگر نبودی مهم نیست کجا هستی چه سر نماز باشی؛ چه در سپاه باطل. محکوم به ترک سپاه حقی. هنر برای عقیده است. کاش اگر دین نداشتیم کمی آزاده بودیم. بی تفاوتی در میدان نبرد حق و باطل نوعی قساوت است. تمکین به ظلم ظالم آزادگی است؟
آیا هنوز هم نمیدانی چرا من در دسته قابیلیان هستم؟
راستی شهاب جان! روی پرده سینمای قوم بنی اسرائیل چه کار می کنی؟

دوستدار تو
محمدرضا (نویسنده وبلاگ زرنگار)
آقای مطهری!
به دانشگاه ما آمدید و بنده متاسفانه نتوانستم مقدم حضور شما را گرامی بدارم. مناظره جنابعالی با آقای بذرپاش اتفاقی بود که بسیاری از دانشجویان آن را مشاهده کردند. با توجه به آنچه در این روزها می گذرد و مواضعی که می گیرید، مسائلی را دوست داشتم با شما در میان بگذارم:
۱- موضوع اول، نگاه جنابعالی به حوادث و رویدادها از جمله محاکمه احمدی نژاد و حادثه کهریزک در برابر جرم نسبت دادن تقلب به نظام است. هرچند بارها گفته اید متهم ردیف اول آقای میرحسین موسوی است اما آنچه از شما در ذهن ها باقی مانده لجاجت جنابعالی بر سر مسئله کهریزک و محاکمه احمدی نژاد به خاطر حرفهایش در مناظره تاریخی است. شما کار را به جایی رساندید که رهبری در اعتراض به افکار عجیب و غریبی که سر این مسائل به اذهان خطور کرده بود، مخاطبین را توصیه به اصلی و فرعی کردن مسائل کنند. وقایعی که یک پای آن، افکار کاریکاتوری جنابعالی بود.
۲- چرا از لغتی استفاده می کنید که مفهوم آن را بلد نیستید؟ استفاده از یکسری لغات، بعضی از زوایای تاریک شخصیت انسان را برای دیگرانی که نکته بین هستند، روشن می کند. مخصوصا آنکه این لغات ناسزاهایی باشد که میان بعضی از توده های خاص، رایج است!
۳- اگر فحش دادن به دختر آقای هاشمی بد می نماید که الحق کار ناشایستی است، چرا جنابعالی به آقای کوچک زاده فحش دادید؟ ما جوابش را کمابیش می دانیم، اما شما جوابی به افکار عمومی بدهید.
۴- عید نوروز به گفته رهبر انقلاب "عید سعید نوروز" است. شان فلسفی شما کجاست که در واکنش به بعضی افعال آقای احمدی نژاد یکهو برمی دارید نامه می زنید و هزار جور حرف ردیف می کنید که امام هیچ وقت از لفظ عید برای نوروز استفاده نکرده اند؟
۵- اگر کسی مبانی و تعاریف و اهداف قانونگذاری در اسلام را نداند، آیا می تواند نماینده خوبی برای مجلس یک نظام اسلامی باشد؟
۶- از آنجایی که به نظر بنده فردی عصبی و البته ساده اندیش هستید، پیشنهاد می کنم پست ها و مناصب سیاسی را کنار بگذارید. البته اگر برای نظر ما اهمیتی قائل باشید.
آقای مطهری!
با همه احترامی که به فامیلی منتسب به پدرتان قائلم و نه خود شما، از شما خواهشمندم هر تحرک و اظهار نظر و اقدامی که انجام می دهید، آن را نه با تابلوی اصولگرایی و نه با نام اطاعت از رهبری انجام دهید. چون ممکن است بعضی حرکت های شما برای لجن مال کردن چهره نظام در برخی اذهان، کفایت کند.
با نهایت افتخار و از سر عقیده و اطمینان، و علیرغم همه مهمل گویی مخالفان، به
جبهه پایداری انقلاب اسلامی
رای خواهیم داد.